عملیات شبکهآهای عصبی
تا اینجا تمام توجه ما معطوف ساختار درونی یک نرون مصنوعی یا المان پردازشی بود. اما بخش مهم دیگری در مراحل طراحی یک شبکه عصبی نیز وجود دارد. در واقع هنر یک طراح شبکهآهای عصبی میآتواند در چگونگی ترکیب نرونآها در یک شبکه (neuran Clustering)، متجلی شود. علوم بیولوژی نشان دادهآاند که کلاسترینگ نرونآهاشبکهآهای عصبی را میآتوان با اغماض زیاد، مدلآهای الکترونیکی از ساختار عصبی مغز انسان نامید. مکانیسم فراگیری و آموزش مغز اساساً بر تجربه استوار است. مدلآهای الکترونیکی شبکهآهای عصبی طبیعی نیز بر اساس همین الگو بنا شدهآاند و روش برخورد چنین مدلآهایی با مسائل، با روشآهای محاسباتی که بهآطور معمول توسط سیستمآهای کامپیوتری در پیش گرفته شدهآاند، تفاوت دارد. میآدانیم که حتی سادهآترین مغزآهای جانوری هم قادر به حل مسائلی هستند که اگر نگوییم که کامپیوترهای امروزی از حل آنها عاجز هستند، حداقل در حل آنها دچار مشکل میآشوند. به عنوان مثال، مسائل مختلف شناسایی الگو، نمونهآای از مواردی هستند که روشآهای معمول محاسباتی برای حل آنها به نتیجه مطلوب نمیآرسند. درحالیآکه مغز سادهآترین جانوران بهآراحتی از عهده چنین مسائلی بر میآآید. تصور عموم کارشناسان IT بر آن است که مدلآهای جدید محاسباتی که بر اساس شبکهآهای عصبی بنا میآشوند، جهش بعدی صنعت IT را شکل میآدهند. تحقیقات در این زمینه نشان داده است که مغز، اطلاعات را همانند الگوآها (pattern) ذخیره میآکند. فرآیند ذخیرهآسازی اطلاعات بهآصورت الگو و تجزیه و تحلیل آن الگوآ، اساس روش نوین محاسباتی را تشکیل میآدهند. این حوزه از دانش محاسباتی (computation) به هیچ وجه از روشآهای برنامهآنویسی سنتی استفاده نمیآکند و بهآجای آن از شبکهآهای بزرگی که بهآصورت موازی آرایش شدهآاند و تعلیم یافتهآاند، بهره میآجوید. در ادامه این نوشته به این واژگان که در گرایش شبکهآهای عصبی، معانی ویژهآای دارند، بیشتر خواهیم پرداخت

شباهت با مغز
اگرچه مکانیسمآهای دقیق کارکرد مغز انسان (یا حتی جانوران) بهآطور کامل شناخته شده نیست، اما با این وجود جنبهآهای شناخته شدهآای نیز وجود دارند که الهام بخش تئوری شبکهآهای عصبی بودهآاند. بهآعنوان مثال، یکی ازسلولآهای عصبی، معروف به نرون (Neuron) است که دانش بشری آن را بهآعنوان سازنده اصلی مغز میآانگارد. سلولآهای عصبی قادرند تا با اتصال بهآیکدیگر تشکیل شبکهآهای عظیم بدهند. گفته میآشود که هر نرون میآتواند به هزار تا ده هزار نرون دیگر اتصال یابد (حتی در این مورد عدد دویست هزار هم به عنوان یک حد بالایی ذکر شده است).
قدرت خارقآالعاده مغز انسان از تعداد بسیار زیاد نرونآها و ارتباطات بین آنها ناشی میآشود.
ساختمان هر یک از نرونآها نیز بهآتنهایی بسیار پیچیده است. هر نرون از بخشآها و زیرآسیستمآهای زیادی تشکیل شده است که از مکانیسمآهای کنترلی پیچیدهآای استفاده میآکنند. سلولآهای عصبی میآتوانند از طریق مکانیسمآهای الکتروشیمیایی اطلاعات را انتقال دهند. برحسب مکانیسمآهای بهآکاررفته در ساختار نرونآها، آنها را به بیش از یکصدگونه متفاوت طبقهآبندی میآکنند. در اصطلاح فنی، نرونآها و ارتباطات بین آنها، فرایند دودویی(Binary)، پایدار (Stable) یا همزمان (Synchronous) محسوب نمیآشوند.
در واقع، شبکهآهای عصبی شبیهآسازی شده یا کامپیوتری، فقط قادرند تا بخش کوچکی از خصوصیات و ویژگیآهای شبکهآهای عصبی بیولوژیک را شبیهآسازی کنند. در حقیقت، از دید یک مهندس نرمآافزار، هدف از ایجاد یک شبکه عصبی نرمآافزاری، بیش از آنکه شبیهآسازی مغز انسان باشد، ایجاد مکانیسم دیگری برای حل مسائل مهندسی با الهام از الگوی رفتاری شبکهآهای بیولوژیک است.
روش کار نرونآها
(Neural Networks)

در شکل یک، نمای ساده شدهآای از ساختار یک نرون بیولوژیک نمایش داده شده است. بهآطور خلاصه، یک نرون بیولوژیک، پس از دریافت سیگنالآهای ورودی (بهآ شکل یک پالس الکتریکی) از سلولآهای دیگر، آن سیگنالآها را با یکدیگر ترکیب کرده و پس از انجام یک عمل (operation) دیگر بر روی سیگنال ترکیبی، آن را بهآصورت خروجی ظاهر میآسازد.
همانآطور که در تصویر مشاهده میآکنید، نرونآها از چهار بخش اصلی ساخته شدهآاند. دندریتآها (Dendrite)، سوما (Soma)، اکسان (Axon) و بالاخره، سیناپس (synapse) دندریتآها، همان اجزایی هستند که بهآشکل رشتهآهای طویل از مرکز سلول به اطراف پراکنده میآشوند. دندریتآها نقش کانالآهای ارتباطی را برای انتقالآدادن سیگنالآهای الکتریکی به مرکز سلول بر عهده دارند. در انتهای دندریتآها، ساختار بیولوژیکی ویژهآای بهآنام سیناپس واقع شده است که نقش دروازهآهای اتصالی کانالآهای ارتباطی را ایفا میآکند. در واقع سیگنالآهای گوناگون از طریق سیناپسآها و دندریتآها به مرکز سلول منتقل میآشوند و در آنجا با یکدیگر ترکیب میآشوند. عمل ترکیب که به آن اشاره کردیم، میآتواند یک عمل جمع جبری ساده باشد. اصولاً اگر چنین نیز نباشد، در مدلآسازی ریاضی میآتوان آنرا یک عمل جمع معمولی در نظر گرفت که پس از آن تابع ویژهآای بر روی سیگنال اثر داده میآشود و خروجی به شکل سیگنال الکتریکی متفاوتی از طریق اکسان (و سیناپس آن) به سلولآهای دیگر انتقال داده میآشود.
البته تحقیقات جدید نمایانگر این واقعیت هستند که نرونآهای بیولوژیک بسیار پیچیدهآتر از مدل آسادهآای هستند که در بالا تشریح شد. اما همین مدل ساده میآتواند زیربنای مستحکمی برای دانش شبکهآهای عصبی مصنوعی (Artificial Neural Network = ANN) تلقی گردد و متخصصان گرایش شبکهآهای عصبی یا هوش مصنوعی میآتوانند با پیگیری کارهای دانشمندان علوم زیستآشناسی، به بنیانآگذاری ساختارآهای مناسبآتری در آینده دست بزنند.
مدل ریاضی
در متون فنی برای نمایش مدل سادهآای که در بالاآ تشریح گردید، بهآطور معمول از شکلی مشابه شکل 2 استفاده میآشود. در این شکل کلاسیک، از علامت p برای نشان دادن یک سیگنال ورودی استفاده میآشود. در واقع در این مدل، یک سیگنال ورودی پس از تقویت (یا تضعیف) شدن به اندازه پارامتر w، بهآصورت یک سیگنال الکتریکی با اندازه pw وارد نرون میآشود. بهآجهات سادهآسازی مدل ریاضی، فرض میآشود که در هسته سلول عصبی، سیگنال ورودی با سیگنال دیگری به اندازه b جمع میآگردد. در واقع سیگنال b خود به معنی آن است که سیگنالی به اندازه واحد در پارامتری مانند b ضرب (تقویت یا تضعیف) میآشود. مجموع حاصل، یعنی سیگنالی به اندازه pw + b، قبل از خارج شدن از سلول تحت عمل یا فرآیند دیگری واقع میآشود که در اصطلاح فنی به آن تابع انتقال (Transfer Function) میآگویند. این موضوع در شکل بهآوسیله جعبهآای نمایش داده شده است که روی آن علامت f قرار داده شده است. ورودی این جعبه همان سیگنال pw + b است و خروجی آن یا همان خروجی سلول، با علامت a نشانه گذاری شده است. در ریاضی، بخش آخر مدلآسازی توسط رابطه (a = f(pw + b نمایش داده میآشود. پارامتر w یا همان ضریبی که سیگنال ورودی p در آن ضرب میآشود، در اصطلاح ریاضی به نام پارامتر وزن یا weight نیز گفته میآشود.

زمانیآکه از کنار هم قرار دادن تعداد بسیار زیادی از سلولآهای فوق یک شبکه عصبی بزرگ ساخته شود، شبکهآای در دست خواهیم داشت که رفتار آن علاوه بر تابع خروجی f، کاملاً به مقادیر w و b وابسته خواهد بود. در چنین شبکه بزرگی، تعداد بسیار زیادی از پارامترهای w و b باید توسط طراح شبکه مقداردهی شوند. این پروسه از کار، در اصطلاح دانش شبکهآهای عصبی، به فرآیند یادگیری معروف است. در واقع در یک آزمایش واقعی، پس از آنآکه سیگنالآهای ورودی چنین شبکهآ بزرگی اتصال داده شدند، طراح شبکه با اندازهآگیری خروجی و با انتخاب پارامترهایw و b بهآگونهآای که خروجی مطلوب بهآدست آید، شبکه را <آموزش> میآدهد. به این ترتیب پس از آنکه چنین شبکه به ازای مجموعهآای از ورودیآها برای ساختن خروجیآهای مطلوب <آموزش> دید، میآتوان از آن برای حل مسائلی که از ترکیب متفاوتی از ورودیآها ایجاد میآشوند، بهره برد.
تابع f میآتواند بر حسب کاربردهای گوناگون بهآآطور ریاضی، به شکل آهای متفاوتی انتخاب شود. در برخی از کاربردها، پاسخ مسائل از نوع دودویی است. مثلاً مسأله بهآگونهآای است که خروجی شبکه عصبی باید چیزی مانند <سیاه> یا <سفید> (یا <آری> یا <نه> باشد. در واقع چنین مسائلی نیاز به آن دارند که ورودیآهای دنیای واقعی به مقادیر گسسته مانند مثال فوق تبدیل شوند. حتی میآتوان حالاتی را در نظر گرفت که خروجی دودویی نباشد، اما همچنان گسسته باشد. به عنوان مثال، شبکهآای را در نظر بگیرید که خروجی آن باید یکی از حروف الفبا، مثلاً از بین کاراکترهای اسکی (یا حتی یکی از پنجاه هزار کلمه متداول زبان انگلیسی) باشد. در چنین کاربردهایی، روش حل مسئله نمیآتواند صرفاً بر جمع جبری سیگنالآهای ورودی تکیه نماید. در این کاربردها، ویژگیآهای خواسته شده فوق، در تابع خروجی یا تابع انتقال f گنجانیده میآشوند. مثلاً اگر قرار باشد خروجی فقط یکی از مقادیر صفر یا یک را شامل شود، در این صورت میآتوان تابع خروجی شبکه عصبی را به آشکل بخش a شکل شماره 3 انتخاب کرد. در این حالت، خروجی چنین شبکهآای فقط میآتواند بر حسب ورودیآهای متفاوت، مقدار یک یا صفر باشد.

در گروه دیگری از مسائلی که حل آنآها به شبکهآهای عصبی واگذار میآشود، خروجی شبکه عصبی الزاماً بین مقادیر معلوم و شناخته شدهآ واقع نمیآشود. مسائلی از نوع شناسایی الگوآهای تصویری، نمونهآای از چنین مواردی محسوب میآشوند. شبکهآهای عصبی در این موارد، باید بهآگونهآای باشند که قابلیت تولید مجموعه نامتناهی از پاسخآها را داشته باشند. رفتار حرکتی یک روبات نمونهآای از <هوشی> است که چنین شبکهآهای عصبی میآتوانند فراهم آورند. اما در چنین شبکهآهایی هم لازم خواهد بود که خروجی بین مقادیر مشخصی محدود شده باشد (موضوع محدود شدن خروجی بین دو مقدار حدی ماکزیمم و مینیمم را در اینجا با موضوع قبلی اشتباه نگیرید. در این مورد خروجی مسأله اساساً گسسته نیست و حتی در بین چنین مقادیر حدی، میآتوان به تعداد نامتناهی خروجی دست یافت). اهمیت این موضوع زمانی آشکار میآشود که از مثال واقعی کمک گرفته شود. فرض کنید قراراست از شبکه عصبی برای کنترل حرکت بازوی یک روبات استفاده شود. در صورتیآکه خروجی یک شبکه عصبی برای کنترل نیروی حرکتی بهآکار گرفته شود، طبیعی خواهد بود که اگر خروجی شبکه محدود نشده باشد، ممکن است بازوی روبات بر اثر حرکت بسیار سریع، به خود و یا محیط اطراف آسیب برساند. در چنین مواردی ممکن است از تابع انتقال بهآشکل بخش b شکل شماره 3 استفاده شود.
قبل از آنکه به بخش دیگری از موضوع شبکهآهای عصبی بپردازیم، باید یک نکته را یادآوری کنیم که همانآطور که در ابتدای این بخش تشریح شد، سلولآهای عصبی دارای ورودیآهای متعددی هستند و خروجی آنها نیز الزاماً محدود به یک خروجی نیست. بر این اساس زمانی که بخواهیم از مدلآسازی ریاضی برای مدل کردن یک سلول عصبی استفاده کنیم، بهآجای آنآکه همانند شکل 2 از یک ورودی p و یک خروجی a استفاده کنیم، از یک بردار p و یک بردار a سخن میآگوییم. بدین ترتیب بدون آنکه نیاز به اعمال تغییری در این تصویر داشته باشیم، میآتوانیم از آن برای مدلآسازی سلولی با n ورودی (p1,p2,p3 . . . pn) و به همین ترتیب m خروجی (a1,a2,am) استفاده کنیم. توجه داشته باشید که در این صورت، تعداد عناصر b و w نیز به تناسب افزایش میآیابند و هر یک به n عدد افزایش میآیابند
تا اینجا تمام توجه ما معطوف ساختار درونی یک نرون مصنوعی یا المان پردازشی بود. اما بخش مهم دیگری در مراحل طراحی یک شبکه عصبی نیز وجود دارد. در واقع هنر یک طراح شبکهآهای عصبی میآتواند در چگونگی ترکیب نرونآها در یک شبکه (neuran Clustering)، متجلی شود. علوم بیولوژی نشان دادهآاند که کلاسترینگ نرونآهاشبکهآهای عصبی را میآتوان با اغماض زیاد، مدلآهای الکترونیکی از ساختار عصبی مغز انسان نامید. مکانیسم فراگیری و آموزش مغز اساساً بر تجربه استوار است. مدلآهای الکترونیکی شبکهآهای عصبی طبیعی نیز بر اساس همین الگو بنا شدهآاند و روش برخورد چنین مدلآهایی با مسائل، با روشآهای محاسباتی که بهآطور معمول توسط سیستمآهای کامپیوتری در پیش گرفته شدهآاند، تفاوت دارد. میآدانیم که حتی سادهآترین مغزآهای جانوری هم قادر به حل مسائلی هستند که اگر نگوییم که کامپیوترهای امروزی از حل آنها عاجز هستند، حداقل در حل آنها دچار مشکل میآشوند. به عنوان مثال، مسائل مختلف شناسایی الگو، نمونهآای از مواردی هستند که روشآهای معمول محاسباتی برای حل آنها به نتیجه مطلوب نمیآرسند. درحالیآکه مغز سادهآترین جانوران بهآراحتی از عهده چنین مسائلی بر میآآید. تصور عموم کارشناسان IT بر آن است که مدلآهای جدید محاسباتی که بر اساس شبکهآهای عصبی بنا میآشوند، جهش بعدی صنعت IT را شکل میآدهند. تحقیقات در این زمینه نشان داده است که مغز، اطلاعات را همانند الگوآها (pattern) ذخیره میآکند. فرآیند ذخیرهآسازی اطلاعات بهآصورت الگو و تجزیه و تحلیل آن الگوآ، اساس روش نوین محاسباتی را تشکیل میآدهند. این حوزه از دانش محاسباتی (computation) به هیچ وجه از روشآهای برنامهآنویسی سنتی استفاده نمیآکند و بهآجای آن از شبکهآهای بزرگی که بهآصورت موازی آرایش شدهآاند و تعلیم یافتهآاند، بهره میآجوید. در ادامه این نوشته به این واژگان که در گرایش شبکهآهای عصبی، معانی ویژهآای دارند، بیشتر خواهیم پرداخت

شباهت با مغز
اگرچه مکانیسمآهای دقیق کارکرد مغز انسان (یا حتی جانوران) بهآطور کامل شناخته شده نیست، اما با این وجود جنبهآهای شناخته شدهآای نیز وجود دارند که الهام بخش تئوری شبکهآهای عصبی بودهآاند. بهآعنوان مثال، یکی ازسلولآهای عصبی، معروف به نرون (Neuron) است که دانش بشری آن را بهآعنوان سازنده اصلی مغز میآانگارد. سلولآهای عصبی قادرند تا با اتصال بهآیکدیگر تشکیل شبکهآهای عظیم بدهند. گفته میآشود که هر نرون میآتواند به هزار تا ده هزار نرون دیگر اتصال یابد (حتی در این مورد عدد دویست هزار هم به عنوان یک حد بالایی ذکر شده است).
قدرت خارقآالعاده مغز انسان از تعداد بسیار زیاد نرونآها و ارتباطات بین آنها ناشی میآشود.
ساختمان هر یک از نرونآها نیز بهآتنهایی بسیار پیچیده است. هر نرون از بخشآها و زیرآسیستمآهای زیادی تشکیل شده است که از مکانیسمآهای کنترلی پیچیدهآای استفاده میآکنند. سلولآهای عصبی میآتوانند از طریق مکانیسمآهای الکتروشیمیایی اطلاعات را انتقال دهند. برحسب مکانیسمآهای بهآکاررفته در ساختار نرونآها، آنها را به بیش از یکصدگونه متفاوت طبقهآبندی میآکنند. در اصطلاح فنی، نرونآها و ارتباطات بین آنها، فرایند دودویی(Binary)، پایدار (Stable) یا همزمان (Synchronous) محسوب نمیآشوند.
در واقع، شبکهآهای عصبی شبیهآسازی شده یا کامپیوتری، فقط قادرند تا بخش کوچکی از خصوصیات و ویژگیآهای شبکهآهای عصبی بیولوژیک را شبیهآسازی کنند. در حقیقت، از دید یک مهندس نرمآافزار، هدف از ایجاد یک شبکه عصبی نرمآافزاری، بیش از آنکه شبیهآسازی مغز انسان باشد، ایجاد مکانیسم دیگری برای حل مسائل مهندسی با الهام از الگوی رفتاری شبکهآهای بیولوژیک است.
روش کار نرونآها
(Neural Networks)

در شکل یک، نمای ساده شدهآای از ساختار یک نرون بیولوژیک نمایش داده شده است. بهآطور خلاصه، یک نرون بیولوژیک، پس از دریافت سیگنالآهای ورودی (بهآ شکل یک پالس الکتریکی) از سلولآهای دیگر، آن سیگنالآها را با یکدیگر ترکیب کرده و پس از انجام یک عمل (operation) دیگر بر روی سیگنال ترکیبی، آن را بهآصورت خروجی ظاهر میآسازد.
همانآطور که در تصویر مشاهده میآکنید، نرونآها از چهار بخش اصلی ساخته شدهآاند. دندریتآها (Dendrite)، سوما (Soma)، اکسان (Axon) و بالاخره، سیناپس (synapse) دندریتآها، همان اجزایی هستند که بهآشکل رشتهآهای طویل از مرکز سلول به اطراف پراکنده میآشوند. دندریتآها نقش کانالآهای ارتباطی را برای انتقالآدادن سیگنالآهای الکتریکی به مرکز سلول بر عهده دارند. در انتهای دندریتآها، ساختار بیولوژیکی ویژهآای بهآنام سیناپس واقع شده است که نقش دروازهآهای اتصالی کانالآهای ارتباطی را ایفا میآکند. در واقع سیگنالآهای گوناگون از طریق سیناپسآها و دندریتآها به مرکز سلول منتقل میآشوند و در آنجا با یکدیگر ترکیب میآشوند. عمل ترکیب که به آن اشاره کردیم، میآتواند یک عمل جمع جبری ساده باشد. اصولاً اگر چنین نیز نباشد، در مدلآسازی ریاضی میآتوان آنرا یک عمل جمع معمولی در نظر گرفت که پس از آن تابع ویژهآای بر روی سیگنال اثر داده میآشود و خروجی به شکل سیگنال الکتریکی متفاوتی از طریق اکسان (و سیناپس آن) به سلولآهای دیگر انتقال داده میآشود.
البته تحقیقات جدید نمایانگر این واقعیت هستند که نرونآهای بیولوژیک بسیار پیچیدهآتر از مدل آسادهآای هستند که در بالا تشریح شد. اما همین مدل ساده میآتواند زیربنای مستحکمی برای دانش شبکهآهای عصبی مصنوعی (Artificial Neural Network = ANN) تلقی گردد و متخصصان گرایش شبکهآهای عصبی یا هوش مصنوعی میآتوانند با پیگیری کارهای دانشمندان علوم زیستآشناسی، به بنیانآگذاری ساختارآهای مناسبآتری در آینده دست بزنند.
مدل ریاضی
در متون فنی برای نمایش مدل سادهآای که در بالاآ تشریح گردید، بهآطور معمول از شکلی مشابه شکل 2 استفاده میآشود. در این شکل کلاسیک، از علامت p برای نشان دادن یک سیگنال ورودی استفاده میآشود. در واقع در این مدل، یک سیگنال ورودی پس از تقویت (یا تضعیف) شدن به اندازه پارامتر w، بهآصورت یک سیگنال الکتریکی با اندازه pw وارد نرون میآشود. بهآجهات سادهآسازی مدل ریاضی، فرض میآشود که در هسته سلول عصبی، سیگنال ورودی با سیگنال دیگری به اندازه b جمع میآگردد. در واقع سیگنال b خود به معنی آن است که سیگنالی به اندازه واحد در پارامتری مانند b ضرب (تقویت یا تضعیف) میآشود. مجموع حاصل، یعنی سیگنالی به اندازه pw + b، قبل از خارج شدن از سلول تحت عمل یا فرآیند دیگری واقع میآشود که در اصطلاح فنی به آن تابع انتقال (Transfer Function) میآگویند. این موضوع در شکل بهآوسیله جعبهآای نمایش داده شده است که روی آن علامت f قرار داده شده است. ورودی این جعبه همان سیگنال pw + b است و خروجی آن یا همان خروجی سلول، با علامت a نشانه گذاری شده است. در ریاضی، بخش آخر مدلآسازی توسط رابطه (a = f(pw + b نمایش داده میآشود. پارامتر w یا همان ضریبی که سیگنال ورودی p در آن ضرب میآشود، در اصطلاح ریاضی به نام پارامتر وزن یا weight نیز گفته میآشود.

زمانیآکه از کنار هم قرار دادن تعداد بسیار زیادی از سلولآهای فوق یک شبکه عصبی بزرگ ساخته شود، شبکهآای در دست خواهیم داشت که رفتار آن علاوه بر تابع خروجی f، کاملاً به مقادیر w و b وابسته خواهد بود. در چنین شبکه بزرگی، تعداد بسیار زیادی از پارامترهای w و b باید توسط طراح شبکه مقداردهی شوند. این پروسه از کار، در اصطلاح دانش شبکهآهای عصبی، به فرآیند یادگیری معروف است. در واقع در یک آزمایش واقعی، پس از آنآکه سیگنالآهای ورودی چنین شبکهآ بزرگی اتصال داده شدند، طراح شبکه با اندازهآگیری خروجی و با انتخاب پارامترهایw و b بهآگونهآای که خروجی مطلوب بهآدست آید، شبکه را <آموزش> میآدهد. به این ترتیب پس از آنکه چنین شبکه به ازای مجموعهآای از ورودیآها برای ساختن خروجیآهای مطلوب <آموزش> دید، میآتوان از آن برای حل مسائلی که از ترکیب متفاوتی از ورودیآها ایجاد میآشوند، بهره برد.
تابع f میآتواند بر حسب کاربردهای گوناگون بهآآطور ریاضی، به شکل آهای متفاوتی انتخاب شود. در برخی از کاربردها، پاسخ مسائل از نوع دودویی است. مثلاً مسأله بهآگونهآای است که خروجی شبکه عصبی باید چیزی مانند <سیاه> یا <سفید> (یا <آری> یا <نه> باشد. در واقع چنین مسائلی نیاز به آن دارند که ورودیآهای دنیای واقعی به مقادیر گسسته مانند مثال فوق تبدیل شوند. حتی میآتوان حالاتی را در نظر گرفت که خروجی دودویی نباشد، اما همچنان گسسته باشد. به عنوان مثال، شبکهآای را در نظر بگیرید که خروجی آن باید یکی از حروف الفبا، مثلاً از بین کاراکترهای اسکی (یا حتی یکی از پنجاه هزار کلمه متداول زبان انگلیسی) باشد. در چنین کاربردهایی، روش حل مسئله نمیآتواند صرفاً بر جمع جبری سیگنالآهای ورودی تکیه نماید. در این کاربردها، ویژگیآهای خواسته شده فوق، در تابع خروجی یا تابع انتقال f گنجانیده میآشوند. مثلاً اگر قرار باشد خروجی فقط یکی از مقادیر صفر یا یک را شامل شود، در این صورت میآتوان تابع خروجی شبکه عصبی را به آشکل بخش a شکل شماره 3 انتخاب کرد. در این حالت، خروجی چنین شبکهآای فقط میآتواند بر حسب ورودیآهای متفاوت، مقدار یک یا صفر باشد.

در گروه دیگری از مسائلی که حل آنآها به شبکهآهای عصبی واگذار میآشود، خروجی شبکه عصبی الزاماً بین مقادیر معلوم و شناخته شدهآ واقع نمیآشود. مسائلی از نوع شناسایی الگوآهای تصویری، نمونهآای از چنین مواردی محسوب میآشوند. شبکهآهای عصبی در این موارد، باید بهآگونهآای باشند که قابلیت تولید مجموعه نامتناهی از پاسخآها را داشته باشند. رفتار حرکتی یک روبات نمونهآای از <هوشی> است که چنین شبکهآهای عصبی میآتوانند فراهم آورند. اما در چنین شبکهآهایی هم لازم خواهد بود که خروجی بین مقادیر مشخصی محدود شده باشد (موضوع محدود شدن خروجی بین دو مقدار حدی ماکزیمم و مینیمم را در اینجا با موضوع قبلی اشتباه نگیرید. در این مورد خروجی مسأله اساساً گسسته نیست و حتی در بین چنین مقادیر حدی، میآتوان به تعداد نامتناهی خروجی دست یافت). اهمیت این موضوع زمانی آشکار میآشود که از مثال واقعی کمک گرفته شود. فرض کنید قراراست از شبکه عصبی برای کنترل حرکت بازوی یک روبات استفاده شود. در صورتیآکه خروجی یک شبکه عصبی برای کنترل نیروی حرکتی بهآکار گرفته شود، طبیعی خواهد بود که اگر خروجی شبکه محدود نشده باشد، ممکن است بازوی روبات بر اثر حرکت بسیار سریع، به خود و یا محیط اطراف آسیب برساند. در چنین مواردی ممکن است از تابع انتقال بهآشکل بخش b شکل شماره 3 استفاده شود.
قبل از آنکه به بخش دیگری از موضوع شبکهآهای عصبی بپردازیم، باید یک نکته را یادآوری کنیم که همانآطور که در ابتدای این بخش تشریح شد، سلولآهای عصبی دارای ورودیآهای متعددی هستند و خروجی آنها نیز الزاماً محدود به یک خروجی نیست. بر این اساس زمانی که بخواهیم از مدلآسازی ریاضی برای مدل کردن یک سلول عصبی استفاده کنیم، بهآجای آنآکه همانند شکل 2 از یک ورودی p و یک خروجی a استفاده کنیم، از یک بردار p و یک بردار a سخن میآگوییم. بدین ترتیب بدون آنکه نیاز به اعمال تغییری در این تصویر داشته باشیم، میآتوانیم از آن برای مدلآسازی سلولی با n ورودی (p1,p2,p3 . . . pn) و به همین ترتیب m خروجی (a1,a2,am) استفاده کنیم. توجه داشته باشید که در این صورت، تعداد عناصر b و w نیز به تناسب افزایش میآیابند و هر یک به n عدد افزایش میآیابند
دیدگاه