منم اینو دیدم. قبلا من هم چیزهایی خیلی ساده تر و مسخره و شاعرانه تر نوشتم نه تنها استقبال نشد تنها چیزی که القا شد خیلی ادبی نوشتی با معده سازگار نیست پس چطور باید نوشت مگه ما مجبوریم از اینور و اونور بوم بیافتیم!! چه جمله مسخره ای؛
به لطف استعداد همه تعریف و سماجت مفید من در پیگیری کارهای مختلف و تمرکز روی چند نقطه اساسی و تخصص من تونستم کار خوب انجام بدم و منبع درامدی به اندازه نیاز داشته باشم (بعضیا اینطوری تعبیر میکنن متاسفانه : گاو شیرده یا شاید گاو شیر دوش!) و اوقات و آزادی بیشتری برای رسیدگی به علایق خودم و زندگی کردن داشته باشم.. زندگی همینه دیگه فعلا یکی شعار میده من میخوام چکار کنم براتون یا خودم چکاره بشم نهایتا میگه نمیدونم میخوام چکار کنم نمیشه امکان نداره اما مردم رفاه میخوان آزادی (شاید ولنگاری) میخوان و اشخاص مشابهی هم به لطف تحریمها و تحقیرها به نونی رسیده اما آرزو به دل مونده مثل برخی از بقیه و با ساز نا امیدی سعی در تخلیه داره یه جرقه میزنه میسوزونه و میره تو شب نابینایی نونی تو خون (تحریم) میزنه و میخوره به ریش همه میخنده و میگه کشور عقب افتاده با یه مشت احمق!؛
بله حماقت (بی قیدی) همه جا هست در بعضی طرز مدیریتها (بی سوادی + پاچه خواری + رانت خواری) در مسپولیت (مرض پول خوره) دون تا گون (گنده) در ناکارامدی و شعار و نان به نرخ روز خوردن (ریاکاری) و نفوذ (عامل جساست و خودفروشی) و خیانت (حماقت) و حتی در مردم عادی (فقط اون جماعت ترکه خورده پای منقل دایره زنگیهای اینکسترنال) ولی اگر فقط حماقت محض بود تا حالا چیزی از ایران نمونده بود.. بقیه آدم حسابیها جور احمقها رو میکشن بالاخره یه روز این نوسانات رو پشت سر میزاریم و صاف صاف میشیم با هم.. نکشیمون اخمخ دقیقا الان کجای ماجرایی جیبوتی (جمله تزئینی است کاری به بقیش ندارم)
اینجاها جاش نیست.. اینجا واس سوال پرسیدنه چند نفر بازمانده محترم (به خدا لفظ محترمانهتری الان نرسید توبه) بیان لطف کنن جواب بدن.. اینجا واس ماس و این حرفای مخفف شده بی ادب و با ادب نیس اوکی یستردی؟
حتی اینم سوء استفاده از منابعه این طوری سیاهه نوشتن کانت انداختن هم درستش نیست؛
بحث درددل شد.
چند وقت پیش بود بعنوان یک برنامه نویس گذری رفته بودم یک شرکت دانش بنیان که محصولات نسبتا هایتِک ای تولید میکرد. این خیلی برام عجیب بود که اون شرکت تقریبا نیروی متخصص نداشت! چند تا سرباز وظیفه امریه و یک دونه مهندس الکترونیک که اون هم از اون شرکت رفت. این شرکت بیشتر با نیروی فریلنسر کارش رو جلو میبرد و متاسفانه به خاطر نداشتن نیروی ماهر محصول به شدت بی کیفیتی تولید میکرد و همین باعث شده بود که همه مشتری ها اعتراض کنن و از مشتری هاشون فیدبک مثبتی نگیرن و کلا اوضاع به شدت داغونی داشتند در زمینهی اون محصول هایتکشون. شرکت دو تا منبع درامد داشت: واردات، کمکهای دولتی. من نمیدونم آخه چرا ملت یا دولت فکر میکنه که کسی که توی دانشگاه موفق هست، حتما توی صنعت هم موفق خواهد بود.
یکی از مدیرهای اون شرکت، یک فرد دانشیار دانشگاه بود با سنی حدود ۴۰ سال فکر کنم. این یعنی توی دانشگاه موفق بودن و شاید از نوابغ، ولی به شدت توی صنعت بد کار میکردن. این اوضاع شرکتهای دانشبنیانی هست که خیلی ها بهشون امید بستن.
دیدگاه