با عرض سلام خدمت دوست های عزیز
در مورد سوال پنجم و گهی استخدام آقای بیل گیتس
دوستان می تونستن اول جواب من رو بشنون بعد بگن نمیشه و به من بخندن
راستش تو اون ماجرا من تصمیم گرفتم هر طور شده در اون شرکت استخدام شم
از آقای بیل گیتس اجازه گرفتم که با خودم یک فاز متر به اون اتاق ها ببرم و با فاز متر
تشخیص بدم کدوم کلید برای کدوم لامپه ایشون هم قبول کردن .
اول وارد اتاق کلید ها شدم اولین کلید رو با فاز متر باز کردم
یک کلید تک پل که دو تا سیم روش اومده بود
از فاز متر به این صورت استفاده کردم:
فاز متر رو باز کردم توش یک مقاومت 10 مگا اهمی توش بود مقاومتش رو در آوردم
با اون کلیدی که بازش کرده بودم موازی بستم و کلید رو دوباره در جای خودش قرار دادم
و بستم. کلید رو در حالت اتصال باز قرار می دهیم
نوبت کلید دوم اون کلید رو هم تغییر وضعیت دادم و در حالت روشن گذاشتم
به کلید سوم هم دست نمی زنیم و در حالت خاموش باقی می مونه
کارمون تو این اتاق تموم شد می ریم اتاق لامپ ها
به یک لامپ روشن بر می خوریم کلید این لامپ همون کلیدیه که در حالت روشن
قرارش دادیم
حالا دو تا لامپ خاموش داریم چی کار می کنیم؟؟؟
لامپ ها رو باز می کنیم و وجود فاز رو در اون ها بررسی می کنیم (به وسیله ی لامپ فاز متر که باقی مونده)
فاز در یکی از لامپ ها وجود داره اگه گفتید چرا؟؟؟
مشخص کار همون مقاومت که موازی با کلید قرار گرفته :nerd:
پس کلید این لامپ هم مشخص شد
خوب یک لامپ موند کلید اون هم ،همونه که به اون دست نزدیم و در حالت خاموشه
خوب دوستان جای شما خیلی خالیه به خصوص جای شما (آقا حامد) شرکت خوبیه
حقوق مزایاشم عالیه
می دونم می خواید بگید جواب هوشمندانه نیست ولی خوب کاری داشت :nerd:
راستی در مورد اون مقاومته هنوزم که هنوزه همون جاس و هیچ کس به جز من از وجود اون با خبر نیست
موفق باشید ...
ولی راستش من از جواب های شما ناراحت شدم :cry: :cry2:
دوست گرامی نیازی به وسیله فلز متر نیست
برای مدت 20 دقیقه یک کلید را روشن نگه میزاریم بعد از 20 دقیقه کلید را خاموش و کلید بعدی را روشن میکنیم و در را باز می کنیم خوپ
1 - اگه لامپ روشن بود کلید دوم
2 - اگر خاموش بود به لامپ دست میزنیم اگر گرم بود کلید اول(که 20 دقیقه روشن گزاشته بودیم)
اگر لامپ خنک بود کلید سوم
این اوتبوس به کدو سمت حرکت میکنه؟
می گن اینو از کودکستانیا پرسیدن :icon_razz:
به سمت چپ حرکت می کنه. چون در راننده، این طرف اتوبوس دیده نمیشه.
دلا یاران سه قسمند ار بدانی
زبانی اند و نانی اند و جانی
به نانی نان بده از در برانش
محبت کن به یاران زبانی
و لیکن یار جانی را به دست آر
به جانش جان بده تا می توانی
حالا من یه معما میگم. تا به حال از مقادیر وزنی زیادی استفاده کردید که دارای نیم بوده. مثل یک کیلو و نیم یا دو کیلو و نیم و ...
سئوال اینه : نیم کیلو و نیم چقدره ؟
چند تا استدلال میارم :
1- نیم کیلو به اضافه نصفش که میشه 750 گرم.
2- بین هر دو واحد وزنی از این نوع یک واحد فاصله هست. مثلا : 1=2.5 - 3.5 . پس نیم کیلو و نیم، برابر نیم کیلو هست. ( 0.5 = 1 - 1.5 )
3- هر واحدی که اینطوری ساخته بشه میشه مجموع عدد اولی و نیم. مثلا سه کیلو و نیم : 3.5 = 0.5 + 3 . پس نیم کیلو و نیم برابر یک کیلو هست.
نظر شما چیه ؟
...............................................
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
Ctrl+C , Ctrl+V
.................................................. ....
این اوتبوس به کدو سمت حرکت میکنه؟
می گن اینو از کودکستانیا پرسیدن :icon_razz:
شاید هم ایستاده باشه :eek:
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
وقتی یک ملت برای فرهنگ و نژاد و ملیت خویش ارزشی قائل نشد و حقی را که طبیعت برای نگاهداری نژاد پاکش به او ارزانی داشته بود پایمال ساخت و به بیگانگان روی آورد و تسلیم شد دیگر حق ندارد از شکست و بدبختی سیاسی که خودش باعث آن شده است شکایت کند .ادولف هیتلر
چی شد دیگه معماها ته کشید؟
معما:
روزی روزگاری یه پادشاهی بوده ...
پادشاه ما آدم بدی نبوده ولی یه روز عده ای بر علیه ش شورش می کنند.پادشاه همشون(تعدادشون 20نفر بوده) رو دستگیر می کنه و میگه اگه می خواید زنده بمونید فقط یه راه داره:
اول از همه باید همتون به صف شید بعد من به هر کدومتون یه کلاه میدم که رنگش یا آبیه یا قرمز.
موقعی که تو صف ایستادید هر کدومتون فقط می تونه کلاه های نفرات جلوییش رو ببینه.کلاه خودش رو هم نمی تونه ببینه!
بعد من میام از نفر آخر شروع می کنم به سوال کردن...سوالم اینه که هر نفر باید رنگ کلاه خودش رو بگه(فقط یک کلمه یا آبی یا قرمز)
هر کی درست گفت آزاده...اونی هم که اشتباه گفت همون جا گردنش رو می زنم.
بعد پادشاه گفت :حالا یه حالی هم بتون می دم این که اگه فقط یه نفر اشتباه گفت ،طوری نیست می بخشمش. 24 ساعت دیگه میام سراغتون ...تو این 24 ساعت که ممکنه 24 ساعت آخر زندگیتون باشه هر کاری! دلتون خواست انجام بدید.
چی شد دیگه معماها ته کشید؟
معما:
روزی روزگاری یه پادشاهی بوده ...
پادشاه ما آدم بدی نبوده ولی یه روز عده ای بر علیه ش شورش می کنند.پادشاه همشون(تعدادشون 20نفر بوده) رو دستگیر می کنه و میگه اگه می خواید زنده بمونید فقط یه راه داره:
اول از همه باید همتون به صف شید بعد من به هر کدومتون یه کلاه میدم که رنگش یا آبیه یا قرمز.
موقعی که تو صف ایستادید هر کدومتون فقط می تونه کلاه های نفرات جلوییش رو ببینه.کلاه خودش رو هم نمی تونه ببینه!
بعد من میام از نفر آخر شروع می کنم به سوال کردن...سوالم اینه که هر نفر باید رنگ کلاه خودش رو بگه(فقط یک کلمه یا آبی یا قرمز)
هر کی درست گفت آزاده...اونی هم که اشتباه گفت همون جا گردنش رو می زنم.
بعد پادشاه گفت :حالا یه حالی هم بتون می دم این که اگه فقط یه نفر اشتباه گفت ،طوری نیست می بخشمش. 24 ساعت دیگه میام سراغتون ...تو این 24 ساعت که ممکنه 24 ساعت آخر زندگیتون باشه هر کاری! دلتون خواست انجام بدید.
خوب حالا این 20 نفر چه طوری نجات پیدا می کنند؟
یه جورایی به نتیجه رسیدم ولی هنوز کامل نیست .(نصفش حله :mrgreen: )
خوب ذهنمو درگیر کردی
خیلی جالبه...
اینو یکی از دوستان مطرح کرد.من یه دو سه روزی مشغول بودم! آخر سرم یه اشاراتی به جوابش کردم ولی نتونستم راه حل اصلی رو بگم...
آدم باید یه فکر آزاد و بی دغدغه داشته باشه ،رو همچین معماهایی فکر کنه...خیلی حال میده...به خصوص اولش که فکر می کنی عمرا جوابی نداره!!
حالا تا فردا فکراتو کن ...فردا صبح یه راهنمایی می کنم.
دیدگاه