اطلاعیه

Collapse
No announcement yet.

مطالب و داستان‌های کوتاه و مینی مال ( برای وق

Collapse
این موضوع برجسته شده است.
X
X
 
  • فیلتر
  • زمان
  • Show
Clear All
new posts

    پاسخ : مطالب و داستانآ‌های کوتاه و مینی مال ( برای وقتی منتظر جواب سوالاتونین )

    دوتا فوت کن :mrgreen:

    داشتم با ماشینم می رفتم سر کار که موبایلم زنگ خورد گفتم بفرمایید الووو.. ، فقط فوت کرد !
    گفتم اگه مزاحمی یه فوت کن اگه میخوای با من دوست بشی دوتا فوت کن .
    دوتا فوت کرد .
    گفتم اگه زشتی یه فوت کن اگه خوشگلی دوتا فوت کن دوتا فوت کرد .
    گفتم اگه اهل قرار نیستی یه فوت کن اگه هستی دوتا فوت کن ,دوتا فوت کرد .
    گفتم من فردا میخوام برم رستوران شاندیز اگه ساعت دوازده نمیتونی بیای یه فوت کن اگه میتونی بیای دوتا فوت کن دوباره دوتا فوت کرد .
    با خوشحالی گوشی رو قطع کردم فردا صبح حسابی بخودم رسیدم بهترین لباسمو پوشیدم و با ادکلن دوش گرفتم تو پوست خودم نمی گنجیدم فکرم همش به قرار امروز بود داشتم از خونه در میومدم که زنم صدام کرد و گفت ظهر ناهار میای خونه؟ اگه نمیای یه فوت کن اگه میای دوتا فوت کن.


    هنگامی که چیزی مینویسی، کاری نکن تنها کسی که از مغزش استفاده کرده باشد ،مدادت باشد .

    \|/_\/_

    دیدگاه


      پاسخ : مطالب و داستانآ‌های کوتاه و مینی مال ( برای وقتی منتظر جواب سوالاتونین )

      پسرک در زباله های غدای رستوران به دنبال یافتن غذا بود . ناگاه چشمش به فیش 100 هزار تومانی نهار شخصی افتاد . 5 دقیقه خیره به فیش
      اشک در چشمانش حلقه زده بود .

      دیدگاه


        پاسخ : مطالب و داستانآ‌های کوتاه و مینی مال ( برای وقتی منتظر جواب سوالاتونین )

        داستان جالب ” خرید شوهر ” (جهت طنز)


        یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد.

        این مرکز، پنج طبقه داشت و هر چه که به طبقات بالاتر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر میشد.

        اما اگر در طبقه ای دری را باز می کردند باید حتما آن مرد را انتخاب می کردند و اگر به طبقه ی بالاتر

        می رفتند دیگر اجازه ی برگشت نداشتند و هرکس فقط یک بار می توانست از این مرکز استفاده کند.

        روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پیدا کنند.

        در اولین طبقه، بر روی دری نوشته بود: “این مردان، شغل و بچه های دوست داشتنی دارند.”

        دختری که تابلو را خوانده بود گفت: “خوب، بهتر از کار داشتن یا بچه نداشتن است ولی دوست دارم ببینیم بالاتری ها چگونه اند؟”

        پس به طبقه ی بالایی رفتند…

        در طبقه ی دوم نوشته بود: “این مردان، شغلی با حقوق زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ی زیبا دارند.”

        دختر گفت: “هوووومممم… طبقه بالاتر چه جوریه…؟”

        طبقه ی سوم: “این مردان شغلی با حقوق زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ی زیبا دارند و در کارهای خانه نیز به شما کمک می کنند.”

        دختر: “وای…. چقدر وسوسه انگیر… ولی بریم بالاتر.” و دوباره رفتند…

        طبقه ی چهارم: “این مردان شغلی با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی دارند.

        دارای چهره ای زیبا هستند. همچنین در کارهای خانه نیز به شما کمک می کنند و اهداف عالی در زندگی دارند”

        آن دو واقعا به وجد آمده بودند…

        دختر: “وای چقدر خوب. پس چه چیزی ممکنه در طبقه ی آخر باشه؟”

        پس به طبقه ی پنجم رفتند…

        آنجا نوشته بود:

        “این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند!

        از این که به مرکز ما آمدید متشکریم و روز خوبی را برای شما آرزومندیم!”
        هنگامی که چیزی مینویسی، کاری نکن تنها کسی که از مغزش استفاده کرده باشد ،مدادت باشد .

        \|/_\/_

        دیدگاه


          پاسخ : مطالب و داستانآ‌های کوتاه و مینی مال ( برای وقتی منتظر جواب سوالاتونین )

          نقل است "شاه عباس صفوی" رجال کشور را به ضیافت شاهانه میهمان کرد، دستور داد تا درسرقلیان­ها بجای تنباکو، از پهن اسب استفاده نمایند. میهمان­ها مشغول کشیدن قلیان شدند! ودود و بوی پهنِ اسب فضا را پر کرد، اما رجال - از بیم ناراحتیآ‌ شاه - پشت سر هم بر نی قلیان پُک عمیق زده و با احساس رضایت دودش را هوا می دادند! گویی در عمرشان، تنباکویی به آن خوبیآ‌ نکشیده اند! شاه رو به آنها کرده و گفت : «سرقلیان­ها با بهترین تنباکو پر شده اند، آن را حاکم همدان برایمان فرستاده است » همه از تنباکو و عطر آن تعریف کرده و گفتند:« براستی تنباکویی بهتر از این نمیآ‌توان یافت» شاه به رئیس نگهبانان دربار - که پکآ‌های بسیار عمیقی به قلیان می­زد- گفت: « تنباکویش چطور است؟ » رئیس نگهبانان گفت:«به سر

          اعلیحضرت قسم، پنجاه سال است که قلیان میآ‌کشم، اما تنباکویی به این عطر و مزه ندیده­ام!» شاه با تحقیر به آنها نگاهیآ‌ کرد و گفت: مرده شوی تان ببرد که بخاطر حفظ پست و مقام، حاضرید بجای تنباکو، پِهِن اسب بکشید و بَهآ‌آ‌آ‌ بَهآ‌آ‌آ‌آ‌آ‌آ‌ و چَه چَه کنید.

          پی نوشت:
          شما بگید چقدر فرق کردیم؟ :biggrin:
          درد من تنهایی نیست؛ بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بی‏عرضگی را صبر، و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می‏ نامند! "گاندی"

          به دلیل وجود برخی مشکلات و بی احترامی ها این اکانت رو غیر فعال کردم. همیشه سر بلند باشید.
          بدرود . . .

          دیدگاه


            پاسخ : مطالب و داستانآ‌های کوتاه و مینی مال ( برای وقتی منتظر جواب سوالاتونین )

            نظر به اینکه عید دیدنی به صورت رفت و برگشت انجام میشه، جهت رفاه حال مردم، سال 91 عید دیدنی به صورت حذفی برگزار میشود!

            دیدگاه


              پاسخ : مطالب و داستانآ‌های کوتاه و مینی مال ( برای وقتی منتظر جواب سوالاتونین )

              دخترک دکمه های کت مادربزرگ را که زمستان سه سال پیش مرده بود

              تو تن آدم برفی فرو کرد و عقب ایستاد.

              او را تماشا کرد و لبخند زنان گفت:حالا تواَم واسه خودت یه دست لباس گرم داری.

              دیدگاه


                پاسخ : مطالب و داستانآ‌های کوتاه و مینی مال ( برای وقتی منتظر جواب سوالاتونین )

                روزی بهلول به حمام رفت ولی خدمه حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن قسم که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند. با این حال وقت خروج از حمام بهلول ده دینار که همراه داشت را به استاد حمام داد و کارگران چون این بذل و بخشش را دیدند همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی کردند.
                بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت ولی ....
                این دفعه تمام کارگران با کمال احترام او را شست و شو نموده و مواظبت بسیار نمودند ، ولی با اینهمه سعی و کوشش کارگران موقع خروج از حمام بهلول فقط یک دینار به آنها داد ، حمامی ها متغیر گردیده پرسیدند سبب بخشش بی جهت هفته قبل و رفتار امروزت چیست ؟
                بهلول گفت: مزد امروز حمام را هفته قبل که حمام آمده پرداخت نمودم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شماها ادب و رعایت مشتری های خود را بنمایید.

                دیدگاه


                  پاسخ : مطالب و داستانآ‌های کوتاه و مینی مال ( برای وقتی منتظر جواب سوالاتونین )

                  روزی مردی جان خود را به خطر انداخت تا جان پسر بچه ای را که در دریا در حال غرق شدن بود نجات دهد. اوضاع آنقدر خطرناک بود که همه فکر می کردند هر دوی آنها غرق می شوند. و اگر غرق نشوند حتما در بین صخره ها تکه تکه خواهند شد. ولی آن مرد با تلاش فراوان پسر بچه را نجات داد.آن مرد خسته و زخمی پسرک را...
                  به نزدیک ترین صخره رساند. و خود هم از آن بالا رفت. بعد از مدتی که هر دو آرامتر شدند. پسر بچه رو به مرد کرد و گفت: «از اینکه به خاطر نجات من جان خودت را به خطر انداختی متشکرم» مرد در جواب گفت: «احتیاجی به تشکر نیست. فقط سعی کن طوری زندگی کنی که زندگیت ارزش نجات دادن را داشته باشد!»

                  دیدگاه


                    پاسخ : مطالب و داستانآ‌های کوتاه و مینی مال ( برای وقتی منتظر جواب سوالاتونین )

                    آیا در پس مرگ زندگی ست

                    دوباره باید بر می خواست او کارهای ناتمام بسیاری بر دوش خود حس می کرد آیا از پس استقبال از مرگ ، می توانست زندگی را دوباره در آغوش گیرد ؟
                    او یا باید فنای تدریجی را می پذیرفت و یا مرگ سریع را ، و شاید هم در پس این مرگ سریع زندگی را بدست می آورد . بلاخره تصمیم خویش را گرفت و از حصار اردوگاه بردگی و مرگ به بیرون پرید و با چند نفر از مرگ رستگان عهد بست و ایران را نجات بخشید . بقول اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ : هنگام گسست و بریدن از همه چیز ، می توانی بسیاری از نداشته ها را در آغوش کشی .
                    آن کسی که از زندان بردگی بیرون جست و ایران را نجات بخشید نادرشاه افشار بود که در سن ۲۵ سالگی پس از سالها تحمل بردگی از حصار ازبکان بیرون آمده و کشور ایران را دوباره سرفرازی بخشید .

                    شاید اگر او از مرگ می هراسید هیچ گاه برای خود و کشورش آزادی و شرف به ارمغان نمی آورد …
                    درد من تنهایی نیست؛ بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بی‏عرضگی را صبر، و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می‏ نامند! "گاندی"

                    به دلیل وجود برخی مشکلات و بی احترامی ها این اکانت رو غیر فعال کردم. همیشه سر بلند باشید.
                    بدرود . . .

                    دیدگاه


                      پاسخ : مطالب و داستانآ‌های کوتاه و مینی مال ( برای وقتی منتظر جواب سوالاتونین )

                      تمام محبتت را به پای دوستت بریز نه تمام اعتمادت را
                      «امام علی علیه السلام»

                      زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست
                      امتحان ریشه هاست
                      ریشه هم هرگز اسیر باد نیست
                      زندگی چون پیچک است
                      انتهایش میرسد پیش خدا!

                      دیدگاه


                        پاسخ : مطالب و داستانآ‌های کوتاه و مینی مال ( برای وقتی منتظر جواب سوالاتونین )

                        همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم
                        که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…

                        ولی پدر ...
                        یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
                        خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
                        فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …
                        درد من تنهایی نیست؛ بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بی‏عرضگی را صبر، و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می‏ نامند! "گاندی"

                        به دلیل وجود برخی مشکلات و بی احترامی ها این اکانت رو غیر فعال کردم. همیشه سر بلند باشید.
                        بدرود . . .

                        دیدگاه


                          پاسخ : مطالب و داستانآ‌های کوتاه و مینی مال ( برای وقتی منتظر جواب سوالاتونین )

                          سلامتیه اون پسری که:
                          وقتی 10سالش بودو باباش زد تو گوشش هیچی نگفت
                          20سالش شدو باباش زد تو گوشش هیچی نگفت
                          30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زیر گریه...!!!
                          باباش گفت چرا گریه میکنی مرد گنده....؟
                          گفت: آخه اونوقتا دستت نمیلرزید بابا
                          :cry2:
                          هنگامی که چیزی مینویسی، کاری نکن تنها کسی که از مغزش استفاده کرده باشد ،مدادت باشد .

                          \|/_\/_

                          دیدگاه


                            پاسخ : مطالب و داستانآ‌های کوتاه و مینی مال ( برای وقتی منتظر جواب سوالاتونین )

                            هرکس تونست این شعر رو قشنگ با لهجه بخونه و بفهمه :دی

                            هنووم دلم می خاد دوسُم بداره
                            صُب تُ صُب گُل بیچینه بَرَم بیاره
                            هنووم دلم می خاد تو روم بخنده
                            بشه آسمونُمون پُر از ستاره
                            هنووم دلم می خاد بَری قشنگی
                            گُل نرگس میون موواش بکاره
                            هنووم دلم می خاد که بَضی وَخَتا
                            جَرکُنه جِر بزنه لَجُم درآره
                            هنووم دلُم می خاد روزُی تابسون حصینا ر بیچینه گوشه ی هزاره
                            هنووم دلم می خاد بُ مربونی
                            چاق کُنه قیلونُ زیر لبُم بذاره
                            هنووم دلم می خاد هر چی که خُاسم
                            زود تدارک بیبینه بُ یی اشاره
                            هنووم دلم می خاد بضی پَسینا
                            سِیل باغُ گُل بیریم بُ هم دُباره
                            هنووم دلم می خاد بُ یی اُمیدی
                            او ر تَنُ بیذارم برم اداره
                            هنووم دلم می خاد هَر جُ که هَسَم بودونَم هیکی بَرَم چیش انتظاره
                            روز مرگُم باشه ای یی رو بفَمَم
                            که اَزُم سیر شده وُ دوسُم نداره
                            فقر ، شب را " بی غذا " سر کردن نیست ................ فقر ، روز را " بی اندیشه" سر کردن است

                            دیدگاه


                              پاسخ : مطالب و داستانآ‌های کوتاه و مینی مال ( برای وقتی منتظر جواب سوالاتونین )

                              تصور کن، اگه حتی تصور کردنش سخته

                              فک کنین اگه الان ایران ابر قدرت جهانی بود چی می شد؟
                              1- اونوقت دانشجوهای آمریکایی و کانادایی اپلای می کردند ایران.
                              2- بعد تو آمریکا خودشونو می کشتن که تو کنکور استنفورد و ام آی تی قبول شن واسه کارشناسی چون دانشگاه های ایرانی فقط این دوتا دانشگاه رو می شناختند.
                              3- بعد اونوقت یه موسسه تشکی...ل می دادن تو ایران به اسم موسسه خدمات آزمون های آموزشی ( مخاا) بعد این موسسه یه آزمون برگزار می کرد به اسم (آفبزخ) آزمون فارسی به عنوان زبان خارجی یا همون TOPFL یا Test of Persian as a Foreign Language (.
                              4- بعد اونوقت این جوری می شد که دانشگاههای جنوب ایران علاوه بر TOPFL یه آزمون دیگه می خواستند به نام آزمون اطلاعات عمومی یا (آاع). بعد سوال هاش همه دری وری، یعنی اسم اسب رستم و زن سیاوش و آرایه های ادبی اشعار ایرج میرزا و مردمسالاری دینی را با چالش ها و چشم اندازهاش بررسی کنید و اصول دین چنتاست و .... همه اینارو باس ملت می خوندند. بعد اینجوری می شد که هر چه آاع ات بالاتر می شد شانس پذیرشت بیشتر بودش.
                              5- بعد اونوقت مثلا تو عرشه استنفورد یه همچین مکالماتی شکل می گرفت که:
                              - کجاها اپلای کردی؟
                              - من والله یه .... زیادی خوردم یه دونه تاپ تن اپلای کردم شریف، یه دونم واسه اینکه دلم نسوزه امیرکبیر. پردیس کیشم اپلای کردم حالا درسته رنکش خوب نیس ولی هوا عالی! ساحل دریا در حد تیم ملی! تو این مایه ها که تو کلاساش زدن لطفا با بیکینی نیاین! شریف اگه بگیرم که عالیه فقط یه نمه کمپسش کوچیکه! تو کجا اپلای کردی؟
                              - والله من (UYY) University of Yazd at Yazd اپلای کردم حالا آب و هواش اونقد خوب نیس ولی رنکینگ کلی اش بدک نیستش. University of Imam Jafar Sadegh(UIJS) هم اپلای کردم.
                              - اونجا چرا؟ آخه اونجا اصلا برنامه اش نیس آمریکایی بگیره، بودجه اش از وزارت دفاع ایران میادش کلا کاراش نظامیه. جواب میل داشتی؟
                              - والله آره یه جوابی داشتم. نمی دونم والله، خدا بخیر کنه پارسال که بچه ها همه دانشگاه آزاد گرفتن اونم بدون فاند. فعلا که من فقط یدونه Azad University of Olum Tahghighat(AUOT) دارم اونم مستر بدون فاند. لامصب گرونه. اونم با این وضع تومن.
                              - طوری نیس من پسرخاله ام مستر AUOT گرفت ترم اول بدون فاند بعدش جور کرد اونجا. بعدش اپلای کرد خواجه نصیر الان اونجاس.
                              6- بعد اونایی که نمی تونستن 5 6 سال تو ایران بمونن، عراق اپلای می کردند که بتونن برن بیان.
                              7- بعد مثلا رامین مهمانپرست می اومد یه سفارت خونه مجازی درس می کرد واسه دانشجویان آمریکایی که می خواستند بیان آمریکا. بعد می اومد مثل بلبل تو شبکه پرس تی وی انگلیسی صحبت می کرد بعد وعده ویزای مولتیپل می دادش.
                              8- بعد کل دانشگاه های مهندسی ما همشون پر آمریکایی و کانادایی و اروپای غربی بود، اونوقت دانشکده حقوق دانشگاه تهران می شد یه جایی که دانشجوهای خارجی خواب پذیرشش رو می دیدن چون کلا دست ایرانی ها بود.
                              و این قصه سر دراز داشت.
                              It's nice to be important but it's important to be nice!

                              از اینکه نمی رسم جواب دوستان را بدم معذرت می خوام.

                              دیدگاه


                                پاسخ : مطالب و داستانآ‌های کوتاه و مینی مال ( برای وقتی منتظر جواب سوالاتونین )

                                فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

                                فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

                                فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛
                                ...
                                فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما تاریخ کشور خودت رو ندونی؛

                                فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛

                                فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛

                                فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛

                                فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

                                فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛

                                فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛

                                فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛

                                فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت باشه؛
                                It's nice to be important but it's important to be nice!

                                از اینکه نمی رسم جواب دوستان را بدم معذرت می خوام.

                                دیدگاه

                                لطفا صبر کنید...
                                X